X
تبلیغات
ولایت امام علی ابن ابیطالب

ولایت امام علی ابن ابیطالب

    هیهات من الذله

بکشید مرا!!!!!!!!

من شیعه هستم!!!!

ما زنده تر خواهیم شد

جوانه میزنیم هر قدر بزنید ساقه ما را



 
نويسنده:سیدمحمدرضاحقیقت |  شنبه هشتم تیر 1392
موضوع: | لينک ثابت |

    برکت وجود
                                              بسم الله الرحمن الرحیم

فردی از جرج جرداق مسیحی نویسنده کتابی در مورد امام علی علیه السلام به نام صدای عدالت انسانی،پرسید: حضرت علی علیه السلام چه بر زندگی ات افزوده است؟

جرج جرداق چنین پاسخ داد:به برکت وجود مولا امام علی علیه السلام در آرامشم،خوشبختم چراکه امام علی علیه السلام بزرگترین ثروت جهان یعنی نگاه درست به هستی را به من آموخت.



 
نويسنده:سیدمحمدرضاحقیقت |  سه شنبه سوم اردیبهشت 1392
موضوع: | لينک ثابت |

    داستانی از مولاعلی علیه السلام
خالد بن ولید از سرداران نیرومند قریش بود. او در سال هفتم هجرت از مکه به مدینه مهاجرت کرد وبه مسلمانان پیوست. ولى پیش از آنکه به آیین توحید بگرود کرارا در نبرد هایى که از طرف قریش براى برانداختن حکومت نو بنیاد اسلام برپا مى ‏شد شرکت مى ‏کرد. هم او بود که در نبرد احد بر مسلمانان شبیخون زد و از پشت‏ سر آنان وارد میدان نبرد شد و مجاهدان اسلام را مورد حمله قرار داد. این مرد پس از اسلام نیز عداوت و دشمنى حضرت على - علیه السلام را فراموش نکرد و بر قدرت بازوان و شجاعت‏ بى نظیر امام رشک مى ‏برد.
پس از درگذشت پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم ، به دستور خلیفه وقت تصمیم بر قتل حضرت على - علیه السلام گرفت ولى به عللى موفق نشد. (3)

احمد بن حنبل در مسند خود مى ‏نویسد
پیامبر اکرم حضرت على را در راس گروهى که در میان آنان خالد نیز بود به یمن اعزام کرد. ارتش اسلام در نقطه ‏اى از یمن با قبیله بنى زید به نبرد پرداخت و بر دشمن پیروز شد و غنایمى به دست آورد. روش امام - علیه السلام در تقسیم غنایم مورد رضایت ‏خالد واقع نشد و براى ایجاد سوء تفاهم میان پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم وحضرت على - علیه السلام نامه اى به رسول خدا نوشت و آن را به بریده سپرد تا هرچه زودتر به حضور پیامبر برساند.
بریده مى ‏گوید : من با سرعت‏ خود را به مدینه رسانیدم و نامه را تسلیم پیامبر کردم. آن حضرت نامه را به یکى از یاران خود داد تا براى او بخواند. چون قرائت نامه به پایان رسید ، ناگهان دیدم که آثار خشم در چهره پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم ظاهر شد.
بریده مى ‏گوید : از آوردن چنین نامه اى سخت پشیمان شدم و براى تبرئه خود گفتم که به فرمان خالد به چنین کارى اقدام کرده ‏ام ومرا چاره اى جز پیروى از فرمان مقام بالاتر نبود.
او مى ‏گوید : پس از خاتمه کلام من لحظاتى سکوت بر مجلس حکومت کرد.
ناگهان پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم سکوت را شکست و فرمود :
درباره على بدگویى مکنید : «فانه منی و انا منه و هو ولیکم بعدی‏»
او از من و من از او هستم و او زمامدار شما پس از من است.

بریده مى ‏گوید : من از کرده خود سخت نادم شدم و از محضر رسول خدا درخواست کردم که در حق من استغفار کند.
پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود تا على نیاید و به چنین کارى رضا ندهد هرگز در حق تو طلب آمرزش نخواهم کرد. ناگهان حضرت على - علیه السلام رسید و من از او درخواست کردم که از پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم خواهش کند که در باره من طلب آمرزش کند. (4)
 این رویداد سبب شد که بریده دوستى خود را با خالد قطع کند و دست ارادت و اخلاص به سوى حضرت على - علیه السلام دراز کند تا آنجا که پس از درگذشت پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم ، وى با ابوبکر بیعت نکرد و یکى از آن دوازده نفرى بود که ابوبکر را در این مورد استیضاح کرد و او را به رسمیت نشناخت. (5)

پى ‏نوشت ‏ها :
1- بحار، ج‏21، ص 385
2- الا وان الخطایا خیل شمس حمل علیها اهلها و خلعت لجمها فتقحمت‏بهم فی النار. نهج البلاغه، خطبه‏16
3- شرح این واقعه در بخش چهارم از زندگانى امیر المؤمنین - علیه السلام، که مربوط به دوران زندگى امام - علیه السلام پس از رحلت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم است، آمده است.
4- اسد الغابة، ج‏1، ص‏176، والدرجات الرفیعة، ص 401.
5- رجال مامقانى، ج‏1، ص‏199 به نقل از احتجاج




 
نويسنده:سیدمحمدرضاحقیقت |  سه شنبه دهم آبان 1390
موضوع: | لينک ثابت |

    2 سوال ؟

به نام الله به نام خدایی که ازبدعت در دینش بیزار است.

یکی از ارکان اساسی اسلام، دراصل یکی از نمادهای بسیار زیبای اسلام نماز است که طریقه صحیح انجام دادن آن میتواند برزیبایی و حس تعبدش بیافزاید.حال 2سوال از برادران اهل سنت دارم که درنمازهایشان انجام می دهند ولی نمیدانند که بدعت است و بنیانگذار این بدعت که بوده؟

سوال 1-آیا صحیح است آنچه میگویند:حتی یک روایت صحیح از پیامبر اکرم (ص)درباره دست روی هم گذاشتن در نماز (قبض)ندارید؟

ومهمترین مدرکی که داریدنقل کتاب بخاری ومسلم است وهردو روایت از نظر سند مرسل و بلکه از نظر دلالت هم مخدوش است چنانچه امام عینی(عمده القاری ج5ص278)وشوکانی(نیل الاوطار ج2ص187) و سیوطی(التوشیح علی الجامع الصحیح ج1ص463) به این معنا تصریح کرده اند؟

با این حال چرا اصرار دارید که درنماز دست روی دست بگذارید؟آیا این بدعت نیست؟

سوال2-آیا صحیح است که میگویند که پیامبر اکرم وصحابه بر سنگ وکلوخ و خاک ویا یک قطعه از حصیر بافته به نام خمره سجده میکردند؟

انس میگوید:پیامبر قطعه حصیری داشت به نام خمره وبر آن سجده میکرد(مسلم ج1ص101)

جابر بن عبدالله انصاری میگوید:نماز ظهر را با پیامبراکرم  به جماعت می خواندم،پس مشتی از سنگریزه وشن از زمین بر میداشتیم تا خنک شود وسپس بر آن سجده میکردم.

حال سوال من این است که:چرا شما به شیعه اعتراض میکنید درحالیکه خود پیامبر (ص)وصحابه  بر سنگ و ریگ  وقطعه حصیر سجده می کردند؟

سوال دیگر اینکه : شما به چه دلیل بر فرش نماز می خوانیددرحالیکه پیامبر(ص) و صحابه برآن نماز نمی خواندند بلکه یا بر زمین ویا خمره ،ویا قطعه سنگ وخاک سجده کردند؟


 
نويسنده:سیدمحمدرضاحقیقت |  سه شنبه سی و یکم خرداد 1390
موضوع: | لينک ثابت |

    چراشیعه شدم؟؟؟
                                                               به نام الله

دراینجا مطالبی راازسایت ابنا آورده ام که دونفراز مستبصرین دلایل شیعه شدنشان راگفته اند.

اولین نفر حجه الاسلام شریف زاهدی است که خودیکی از مولوی های بلوچستان بوده وطریقه شیعه شدنش را بدین گونه شرح میدهد:

«بنده محمد شریف زاهدی اهل نیك‏شهر استان سیستان و بلوچستان هستم. بعد از 11 سال تحصیل در مدارس و حوزه‏های علمیه اهل سنت، با شنیدن روضه امام حسین (علیه السلام) بارقه هدایت در دلم پدید آمد و پس از تحقیقات مفصل در سال 1382 به مكتب نورانی اهل‏بیت علیهم السلام مشرف شدم.

یكی از اساتیدم «مولوی عیسی ملازهی» امام جماعت مسجد محمد رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بود. گاهی كه برایشان مشكلی ایجاد می‏شد و نمی‏توانست به مسجد برود، بنده را به جای خود می‏فرستاد تا نماز جماعت را اقامه كنم. شب عاشورای سال 1375 بود و من به جای استادم به مسجد رفتم و نماز عشاء را خواندم. همه مردم از مسجد بیرون رفتند. من آخرین نفری بودم كه از مسجد بیرون آمدم و درب مسجد را قفل كردم. می‏خواستم به مدرسه برگردم كه صدای سخنرانی از حسینیه شیعیان مهاجر چابهار كه در فاصله پنجاه متری مسجد بود، توجهم را جلب كرد.

كنجكاو شدم تا بدانم سخنران چه می‏گوید؛ زیرا به ما گفته بودند كه هر چه روحانیون شیعه می‏گویند، دروغ است. به این نیت رفتم كه ببینم چه دروغ‏هایی می‏گوید. نزدیك حسینیه شدم. می‏خواستم وارد حسینیه شوم ولی خجالت كشیدم؛ چون لباس مولوی‏ها بر تن من بود.

آهسته كنار پنجره نشستم و به صحبت‏های روحانی شیعه‌ گوش دادم. سخنرانی او درباره شخصیت امام حسین علیه السلام بود. می‏گفت : "در كتاب مسند احمد حنبل و سنن ترمذی و چند كتاب دیگر، این روایت آمده است كه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرموده‏اند : «إن الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنة» امام حسن و امام حسین سرور جوانان بهشت هستند و همین طور از كتاب‏های اهل سنت مطالبی به همراه آدرس‏هایشان بیان می‏كرد".

این سؤال به ذهنم آمد كه این روحانی شیعه، چگونه كتاب‏های اهل سنت را مطالعه كرده است؟؛ زیرا به ما گفته بودند كتاب‏های شیعه را نخوانید؛ گمراه‏كننده است! چرا آنها ـ شیعیان ـ نمی‏گویند كتاب‏های اهل سنت را نخوانید كه گمراه می‏شوید؟،‌ فقط علمای ما چنین می‏گویند؟

سخنرانی‏اش تمام شد و روضه خواندن را شروع كرد. روضه قتلگاه امام حسین(علیه السلام) را خواند که روضه جانسوزی بود؛ به طوری که اشك‏های من ملای سنی كه تا آن لحظه، حتی یك قطره اشك هم برای مظلومیت امام حسین(علیه السلام) نریخته بودم، سرازیر شد و بسیار گریه كردم.

قبل از آن‏كه روضه تمام شود، بلند شدم و به مدرسه برگشتم. به اتاقم رفتم و خواستم بخوابم؛ ولی سخنان روحانی شیعه فكرم را به خود مشغول كرده بود. طاقت نیاوردم. به كتابخانه حوزه رفتم تا آن روایت را پیدا کنم.

البته قبلا روایت "سیدا شباب" را در كتاب "مسند احمد" دیده بودم؛ ولی برای آن‏كه دلم آرام شود، به سراغ روایت و سند آن رفتم. آن را پیدا كردم و پس از آن، كتاب "حیات الصحابه" را برداشتم و با كمال تعجب دیدم كه آنچه روحانی شیعه نقل كرده، صحیح است. به خودم گفتم: اینها، مطالبی است كه از كتاب‏های ما نقل می‏كنند، پس معلوم است كه خیلی از كتاب‏های ما را مطالعه كرده‏اند و مطالب زیادی از ما می‏دانند.

آن شب، شب عجیبی بود. سؤالاتی وجود مرا فرا گرفته بود و هر چه فكر می‏كردم نمی‏توانستم خودم را قانع كنم! از خود سؤال می‌كردم: "آیا شیعیان آنچنان که وهابیان تبلیغ می‏کنند، واقعا مشرکند؟!" لحظه‏ای با خودم فکر کردم، عجیب است! آن‏طور که در آیات قرآن و روایات آمده است، مشرکان مخالف خدا و پیامبرند و مخالف با دین مبین اسلام هستند! پس اینها ـ شیعیان ـ چه نوع مشرکانی هستند که  خداوند و پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را قبول دارند و حتی به اهل‏بیت پیامبر محبت می‏ورزند و بر منبرهایشان نیز از پیامبر اسلام مدح و تعریف و بر مصائبشان گریه می‏كنند؟! به دلم افتاد که امکان ندارد اینها مشرک باشند.

بعد از این بود كه تحقیق درباره‌ تشیع را آغاز كردم و اولین بار با مطالعه‌ كتاب شبهای پیشاور نوشته  «مرحوم سلطان الواعظین شیرازی» بسیاری از حقایق برایم روشن شد و می‌دیدم بسیاری از مطالبی كه از منابع اهل سنت در این كتاب ذكر شده، مورد تایید همه‌ فرق اهل سنت است و این برایم خیلی جالب بود.

سپس تحقیقات خود را ادامه دادم و كتاب‌های بیشتری مطالعه كردم تا به این نتیجه رسیدم كه تشیع حق است و از سال 79 به صورت تقیه و پنهانی شیعه شدم و در سال 82 تصمیم گرفتم كه این مطلب را آشكار كنم و رسماً آن را اعلام كردم.»

 

ودومین نفر نیزیک مالیایی است که مذهب حقه شیعه گرویده است که مصاحبه ابنا باایشان را درزیرآورده ام:

ابنا: با تشکر از اینکه دعوت ما را برای مصاحبه پذیرفتید، لطفاً خودتان را معرفی کنید؟

جبرئیل بواری هستم از کشورمالی، بیست و هفت سال سن دارم و در جامعه المصطفی العالمیه شهر مقدس قم در رشته فقه و معارف  مشغول تحصیل هستم.

ابنا: ما شنیده‏ ایم چند سالی است که شما به مذهب اهل بیت مشرف شده‏ اید.

بله من سنی مالکی بودم. تقریباً چهار سال پیش شیعه شده ‏ام.

ابنا: چه شد که مذهب اهل بیت را پذیرفتید؟

وقتی دبیرستان بودم، استادی داشتیم که به ما تاریخ اسلام درس می‏داد، این استاد شیعه بود، اما به کسی نمی‏گفت که شیعه است. سرفصل درس از تاریخ قبل از بعثت بود تا سرگذشت خلفای اربعه، اما ایشان سرگذشت امام حسن را هم به ما درس داد. به امام حسین که رسیدیم گفت هر کس می‏خواهد درباره این بزرگوار بیشتر بفهمد و ایشان را بشناسد باید به مدرسه اهل ببت در «بماکو» برود. بماکو پایتخت مالی است ومن در آنجا زندگی می‏کردم. البته این مدارس در دیگر شهرها هم وجود دارد. من وقتی دیپلم گرفتم، بلافاصه به آنجا رفتم و حدود چهار سال آنجا درس خواندم. لابد شما می‏دانید که این مدرسه زیر نظر مرکز مصطفی العالمیه است. من خودم تحقیق کردم و بلافاصله دریافتم که مکتب اهل بیت حق است و شیعه شدم.

ابنا:شما راجع به چه مطالبی تحقیق کردید؟

درباره خلفای اربعه وجانشینی پیامبر. چون وقتی تحقیق کردم هیچ حدیثی ندیدم که باید از خلیفه اول یا خلیفه دوم پیروی کنید، اما چندین حدیث در کتب اهل سنت دیدم که پیامبر می‏فرماید از علی پیروی کنید. البته این احادیث در الغدیر و المراجعات هم ذکر شده است. البته من همین سؤال را از علمای اهل سنت هم ‏پرسیدم، اما آنها سکوت می‏کردند ومی‏گفتند نباید این سؤال را پرسید، لذا من بیشتر به طرف تحقیق و بررسی و مطالعه کشانده ‏شدم و بیشتر کنجکاوی ‏کردم.

ابنا: شما گفتید که مثل مدرسه‏ای که در شهر بماکو شما در آن درس خواندید، در شهرهای دیگر هم وجود دارد. می‏خواستم بدانم در سراسر مالی چند تا از این مدرسه‏ ها وجود دارد؟

زیاد است، نمی‎‏دانم چند تا، اما غلبه در این مدارس با شاگردان شیعی است.

ابنا: تأثیر این مدرسه‏ ها را چگونه ارزیابی می‏کنید؟

در آشنایی و جذب مردم به مذهب اهل بیت تأثیر دارد، اما باید کار هم بکنند، تأسیس مدرسه به تنهایی کافی نیست، به ویژه اینکه متأسفانه هیچ ارتباطی بین مدرسه و شاگردانی که تربیت می‏کنند نیست.

ابنا: آیا خانواده با شیعه شدن شم مخالفتی نکرد؟

نه! من در پذیرش مذهب اهل بیت با مخالفت خانواده روبه رو نشدم.

ابنا: چرا؟

چون من خودم مبلغ اهل سنت بودم. سخنرانی می‏کردم، منبر می‏رفتم، تدریس می‏کردم.

ابنا:چه درس‏هایی تدریس می‏کردی؟

فقه، تفسیر، حدیث و ...

ابنا: یعنی شما را از لحاظ علمی قبول داشتند؟

بله! به همین دلیل هم اعتراضی نکردند.

ابنا:آیا از اعضای خانواده‏ تان هم کسی شیعه شد؟

نه، خانواده‏ ام شیعه نشدند.

ابنا: همسرتان چطور؟

وقتی من شیعه شدم، خانمم که دانشجو هم هست، تحقیق کرد و چون فهمید مذهب اهل بیت حق است شیعه شد.

 بنا: به نظر شما شیعیان در کشور مالی با چه مشکلاتی روبه رو هستند؟

نداشتن امکانات فرهنگی، اگر چه مردم مذهب شیعه را می‏شناسند، اما شیعیان هیچی ندارند، نه مسجد، نه حسینیه، نه مرکز فرهنگی و نه کتابخانه.

ابنا:پس آن مدارس که شما  خودتان در آن تحصیل کرده‏اید و گفتید در سراسر مالی تعداشان زیادهم هست چه شد؟

ما در کشور مالی مدرسه خاصی که برای شیعه باشد نداریم. در مدارس مرکز مصطفی العالمیه هم شیعه و هم سنی هردو درس می‏خوانند. قبلاً ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان را که می‏خواندی و دیپلم می‏گرفتی می‏توانستی وارد این مدارس بشوی و سه سال درس بخوانی و تمام. البته الان از سوم راهنمایی پذیرش می‏کنند.

ابنا: آیا وهابیت هم در مالی فعالیت می‏کند؟

وهابیت خیلی فعالیت دارد، چون مالی مرکز غرب آفریقاست، وهابیت آنجا خیلی فعالیت دارد و می‏توان گفت

تا حدودی، تأثیر گذار هم هستند. حتی عده‏ ای وهابی هم شده‏ اند. بیشتر کسانی هم که وهابی شده ‏اند، یا دانشجو هستند و یا کارمند دولت.  

ابنا: وضعیت مردم کشور شما ازلحاظ اقتصادی چطور است؟

متوسط و معمولی است، البته باید گفت شیعیان از لحاظ اقتصادی، اجتماعی و سیاسی تحت فشار هستند. به عنوان نمونه در ادرات دولتی شیعیان را استخدام نمی‏کنند و حتی اگر بدانند شیعه‏ ای و یا شیعه شده‏ ای اخراجت می‏‏کنند. به نظر می‏رسد چنین رفتارهای ناصوابی تحت نفوذ و تأثیر وهابیت است.

ابنا: چطورمی‎‏شود به شیعیان کمک کرد؟

به نظر من انجام کارهای فرهنگی و ساختن مدارس، بهترین و بالاترین کمک به شیعیان مالی و سایر شیعیان جهان است.  

ابنا: چه انتظاری از مجمع جهانی اهل بیت دارید؟

هیچ انتظاری ندارم، چون در مالی شروع به کار نکرده‏ اند. البته اینکه من گفتم هیچ انتظاری ندارم از ناراحتی زیادی است که از این جهت دارم.

ابنا: چه صحبتی با مسلمانان جهان دارید؟

سخن من با مسلمانان جهان، این است که وحدت داشته باشید.

ابنا:ضمن اینکه دوباره از شما تشکر می‏کنم که دراین گفتگوی دوستانه شرکت کردید، اگر سخن پایانی شما را می‏شنویم.

اجازه بدهید صحبت پایانی من با امام زمان عجل‏ الله تعالی فرجه‏ الشریف باشد که دعای همیشگی من هم برای تعجیل فرج ایشان است و آن اینکه آقا زودتر بیا تا این ظلم و ستم به پایان برسد.

 


 
نويسنده:سیدمحمدرضاحقیقت |  سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390
موضوع: | لينک ثابت |

    پیامبر انقلاب حسین
                                                 به نام الله

ای زینب، ای زبان علی در کام!

باملت خویش حرف بزن!

ای زن!

ای که مردانگی در رکاب تو، جوانمردی آموخت...

ای زبان علی در کام!ای رسالت حسین بر دوش!

ای که ازکربلا می آیی وپیام شهیدان را،

درمیان هیاهوی همیشگی قداره بندان وجلادان،

همچنان به گوش تاریخ می رسانی.

زینب،باما سخن بگو!

مگو که برشما چه گذشت!

مگوکه درآن صحرای سرخ چه دیدی!

مگوکه جنایت،آنجا تا بکجا رسید!

مگو که خداوند،درآن روز،

عزیزترین وپرشکوه ترین ارزش ها وعظمت هایی راکه آفریده است

یکجا درساحل فرات،

و بر روی ریگزارهای تفتیده ی بیابان طف،

چگونه به نمایش آوردو بر فرشتگان عرضه کرد،

تابدانند که چرامی بایست برآدم سجده می کردند..؟

آری زینب!

مگوکه درآنجابرشما چه رفت!

مگو که دشمنانتان چه کردند،دوستانتان چه کردند...؟

آری ای پیامبر انقلاب حسین!

ما میدانیم.ماهمه راشنیده ایم.

تو پیام کربلا را،پیام شهیدان را بدرستی گزارده ای

توشهیدی هستی که ازخون خویش کلمه ساختی،

همچون برادرت که باقطره قطره ی خون خویش سخن میگفت.

ای که ازباغ های سرخ شهادت می آیی

وبوی گل های نوشکفته ی آن دیار را،درپیرهن داری،

ای دختر علی،ای خواهر،

ای که قافله سالارکاروان اسیرانی،

مارانیزدر پی قافله با خود ببر!!

                                                         شهیددکترشریعتی           


 
نويسنده:سیدمحمدرضاحقیقت |  شنبه بیستم فروردین 1390
موضوع: | لينک ثابت |

    ادمه داستان.........
                                 به نام خدای مظلومان

۱۴۰۰سال است که شیعه به جرم پیروی ازرسول الله واهل بیتش مظلومانه شهیدمیشوندوبرآنان ظلم وخیانت وجفا میشوندوفقط وفقط جرمشان شیعه بودنشان است.چرادرمیان سکوت سوال انگیز آمریکا وهمدستانش خون شیعه را به راحتی دربحرین میریزنند وهیچ سخنی نمیگویند.چراهنگامیکه میخواهند درایران یک زن را آنهم مجرم اعدام کنندفریاد:واحقوق بشرا بلند میشوداما حرفی ازقتل عام برادران بحرینی نمیزنند؟چرا؟

1

چرابایداین حیوان صفتهای وهابی عربستان سعودی که خودراخادم الحرمین مسلمانان میدانداینطور وحشیانه وسگ صفتانه برملت مظلوم وصلح جوبحرین که فقط سلاحشان گل بودیورش برند.           اللهم العن آل سعودو آل خلیفه وتابعینشان من جمله آمریکای خبیث.


 
نويسنده:سیدمحمدرضاحقیقت |  پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389
موضوع: | لينک ثابت |

    بعدازوفات پیامبر.........

از سؤالات اساسی در ماجرای آتش زدن خانه حضرت علی(ع) و اهانت به آن بزرگوار این است که: آیا (چنان که شیعیان می‏گویند) به ساحت حضرت فاطمه زهراعلیهاالسلام نیز جسارت کردند؟ و بر آن حضرت صدماتی وارد شد که منجر به شهادت او وفرزندش گردید یا خیر؟

برخی از دانشمندان اهل سنت برای حفظ موقعیت خلفا از بازگو کردن این قطعه ازتاریخ خودداری نموده‏اند؛ از جمله ابن ابی الحدید در شرح خود می‏گوید: «جساراتی راکه مربوط به فاطمه زهرا علیهاالسلام نقل شده، در میان مسلمانان تنها شیعه آن را نقلکرده است.[1]

البته برخی از دانشمندان و مورخان اهل سنت، در این بخش، از بیان واقعیات تاریخی شانه خالی کرده‏اند؛ چنان که سید مرتضی رحمة ‏الله علیه در این زمینه می‏گوید:

«در آغاز کار، محدثان و تاریخ نویسان از نقل جسارت هایی که به ساحت دختر پیامبرگرامی اسلام(ص) وارد شده امتناع نمی‏کردند. این مطلب در میان آنان مشهور بود که مأمور خلیفه با فشار، درب را بر فاطمه علیهاالسلام زد و او فرزندی را که در رحم داشت سقط نمود وقنفذ به امر عمر، فاطمه زهرا علیهاالسلام را زیر تازیانه گرفت تا او دست از علی بردارد؛ولی بعدها دیدند که نقل این مطالب با مقام و موقعیت خلفاء سازگاری ندارد؛ لذا از نقل آنها خودداری نمودند.»[2]

مسعودی در قسمتی از کتاب خود آورده است:«فَوَجهُوا اِلی مَنْزلِهِ فَهَجَمُوا عَلَیْهِ وَ اَحْرَقُوابابَهُ... وَ ضَغَطُوا سَیدَةَ النساءِ بِالْبابِ حَتی اَسْقَطَتْ مُحْسِنا؛پس (عمر و همراهان) به خانه علی علیه السلام رو کرده وهجوم بردند، خانه آن حضرت را به آتش کشیدند؛ با در به پهلوی سیده زنان عالم زدند؛چنان که محسن را سقط نمود.»[3]

اما منابع اهل سنت:

1- عبدالکریم بن احمد شافعی شهرستانی (548 - 479 ق.) نقل کرده: «اِنعُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْاَلْجَنینَ مِنْ بَطْنِها ،به راستی عمر در روز بیعت، ضربتی به فاطمه علیهاالسلام وارد کرد که بر اثر آن، جنین خویش را سِقط نمود.»[4]

همین قول را اسفرائینی (متوفای 429 ق)، به نظام نسبت داده و گفته است که او قائل بود: «اَن عُمَرَ ضَرَبَ فاطِمَةَ وَ مَنَعَ میراثَالْعِتْرَةِ ،عمر فاطمه علیهاالسلام را زد و از ارث اهل بیت علیهم السلام جلوگیری کرد.»[5]

2- صفدی یکی دیگر از علمای اهل سنت می‏گوید:«اِن عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَفاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْ اَلْمُحْسِنَ مِنْبَطْنِها، به راستی عمر آن چنان فاطمه علیهاالسلام را در روز بیعت  زد که محسن را سقط نمود.»[6]

3- مقاتل بن عطیه می‏گوید: ابابکر بعد از آن که با تهدید و ترس و شمشیر از مردم بیعت گرفت، عمر و قنفذ و جماعتی را به درب خانه علی و زهراعلیهماالسلام فرستاد. عمر هیزم را درِ خانه فاطمه جمع نمود و درب خانه را به آتش کشید، هنگامی که فاطمه زهرا علیهاالسلام پشت در آمد، عمر و اصحاب او جمع شدند و عمرآن چنان حضرت فاطمه علیهاالسلام را پشت در فشار داد که فرزندش را سقط نمود و میخ دربه سینه حضرت فرو رفت (و بر اثر آن صدمات) حضرت به (بستر) بیماری افتاد تا آن که ازدنیا رفت.»[7]

4- ابن ابی الحدید نقل نموده است: «ابو العاص، شوهر زینب، دختر پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم در جنگ از طرف مسلمانان به اسارت گرفته شد؛ ولی بعدا ماننداسیران دیگر آزاد شد.

ابو العاص به پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم وعده داد که پس از مراجعت به مکه،وسائل مسافرت دختر پیامبر(ص) را به مدینه فراهم سازد. پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم به زید حارثه و گروهی از انصار، مأموریت داد که در هشت مایلی مکه توقف کنند و هر موقع کجاوه زینب به آن جا رسید، او را به مدینه بیاورند. قریش از خروج دختر پیامبر(ص) ازمکه آگاه شدند. گروهی تصمیم گرفتند که او را از نیمه راه باز گردانند. جبار بن الاسود (یا هبار ابن الاسود) با گروهی خود را به کجاوه زینب رساند و نیزه خود رابر کجاوه دختر پیامبر(ص) کوبید. از ترس آن، زینب، کودکی را که در رحم داشت، سقط کرد وبه مکه بازگشت. پپامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم از شنیدن این خبر سخت ناراحت شد و درفتح مکه (با این که همه را بخشید و آزاد نمود) خون قاتل فرزند زینب را مباح شمرد.»

ابن ابی الحدید می‏گوید:

«من این جریان را برای استادم ابو جعفر نقیب خواندم، او گفت: وقتی که پیامبرصلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم خون کسی که دخترش زینب را ترسانید و او سقط جنین کرد را مباح شمرد، قطعا اگر زنده بود خون کسانی را که دخترش فاطمه علیهاالسلام را ترسانیدند که باعث شد فرزندش (محسن) را سقط کند، حتما مباح می‏شمرد.»

ابن ابی الحدید می‏گوید، به استادم گفتم:

«آیا از شما نقل کنم آن چه را مردم می‏گویند که فاطمه بر اثر ترس (و ضرباتی که براو وارد شد) فرزندش را از دست داد؟

پس گفت: نه! از طرف من نقل نکن! و همین طور رد و بطلان آن را نیز از طرف من نقل نکن! چون اخبار در این زمینه متعارض است.»[8]

این قصه، به خوبی نشان می‏دهد که اخبار موافق با نظریات شیعه در بین روایات اهل سنت نیز وجود داشته و خودابن ابی الحدید نیز در قسمتی از کلامش اعتراف می‏کند؛ آن جا که می‏گوید: «عَلی اَنجَماعَةً مِنْ اَهْلِ الحَدیثِ قَدْ رَوَوْا نَحوَهُ، گروهی از اهل حدیث (از اهل سنت نیز) مانند آن چه را شیعیان می‏گویند نقل کرده‏اند.[9]

5- سکونی یکی از راویان اهل سنت است[10]او می‏گوید: «نزد امام صادق علیه‏السلام رفتم؛ در حالی که غمگین و ناراحت بودم. امام صادق علیه‏السلام فرمود:ای سکونی! چرا ناراحتی؟! گفتم: خداوند فرزند دختری به من داده (از این که فرزندم پسرنبوده و دختر است ناراحتم) پس حضرت فرمود: ای سکونی، سنگینی دخترت را زمین بر می‏دارد و روزی او بر خداوند است و بر غیر اجل شما زندگی می‏کند و از رزق شمانمی‏خورد (پس چرا ناراحتی؟).»

سکونی می‏گوید: (با کلمات امام صادق علیه‏السلام ) غمم رفت. آن گاه فرمود:

«ما سَمیْتَها؟ قُلْتُ: فاطِمَةَ. قالَ: آهْ آهْ ثُم وَضَعَ یَدَهُ عَلی جَبْهَتِهِ وَ کَانی بِهِ قَدْ بَکی وَ قالَ: اِذا سَمیْتَها فاطِمَةَ فَلاتَسُبها وَلا تَضْرِبْها وَلاتَلْعَنْها. هذَا الاِْسْمُ مُحْتَرَمٌعِنْدَالله‏ِ عَزوَجَل وَ هُوَ اِسْمٌ اِشْتَق مِنْ اِسْمِهِ لِحَبیبَتِهِالصدیقة» وَ کانَ الاِمامُ لَما سَمِعَ بِاسْمِ فاطِمَةَ ذکر جَدتَهُ وَمَصائبَها وَلَمْ یَزَلْ یَذْکُرُ وَ یَقُولُ: وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَنقُنْفُذَ مَوْلی فُلان[11]چه نامی بر او گذاردی؟ گفتم: فاطمه: فرمود:آه آه. سپس دست خود را بر پیشانی‏اش گذاشت و گویا گریه می‏کرد و فرمود: حال که اورا فاطمه نامیدی به او ناسزا نگو؛ او را (کتک) نزن و نفرینش نکن (چرا که) این نام در نزد خداوند با عظمت محترم است؛ و آن نامی است که خداوند از اسم خود برای حبیبه خود صدیقه گرفته است. (آن گاه سکونی می‏گوید:) همیشه امام صادق علیه‏السلام اینگونه بود که وقتی نام فاطمه علیهاالسلام را می‏شنید به یاد جده‏اش (فاطمه) ومصیبت های او می‏افتاد و همیشه تذکر می‏داد و می‏گفت: سبب وفات (و شهادت) فاطمه علیهاالسلام ضربتی بود که قنفذ، غلام فلانی (یعنی عمر) بر او وارد ساخت.

توجه دارید که سکونی با همه وثاقتی که دارد، اینجا تعصب سنی‏گری خویش را نشان داده و ذیل کلام امام صادق علیه‏السلام را حذف و تحریف نموده است. با این حال، مطلب روشن است که سبب شهادت فاطمه زهرا علیهاالسلام همان ضرباتی بود که به دست قنفذ وعمر بر آن حضرت وارد شد.

چنان که ابابصیر از امام صادق علیه‏السلام متن کامل کلام حضرت را به این صورتنقل نموده است:« وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَن قُنْفُذَ مَوْلی عُمَرَ لَکَزَها بِنَعْلِ السیْفِ بِاَمْرِهِ فَاَسْقَطَتْ مُحْسِنا وَ مَرِضَتْ مَرَضا شَدیدا وَلَمْتَدَعْ اَحَدا مِمنْ آذاها یَدْخُلُ عَلَیْها، سبب فوت فاطمه علیهاالسلام ضرباتی بود که قنفذ، غلام عمر با غلاف شمشیر بر آن حضرت به فرمان عمرزد؛ پس (فرزندش) محسن را از دست داد و به شدت بیمار شد و هیچ یک از آزار دهندگان خویش را راه نداد (که به دیدن او بیایند)[12]

ب. منابع شیعه:

نظر دانشمندان شیعه و روایات نقل شده از سوی آنان چنین است:

هنگامی که خواستند علی علیه‏السلام را به مسجد ببرند با مقاومت فاطمه علیهاالسلام روبرو شدند و فاطمه علیهاالسلام برای جلوگیری از بردن همسر گرامی‏اش صدمه‏های روحی و جسمی فراوانی دید که بیان همه آنها از توان زبان و قلم خارج است؛فقط به گوشه‏ای از آن در یک نقل تاریخی اشاره می‏کنیم؛ وگرنه در این موضوع، نقل های تاریخی فراوان است.

خلاصه ماجرا همان است که در نامه خود عمر به معاویه آمده است. در بخشی از آنچنین می‏نویسد:

«... وقتی درب خانه را آتش زدم (آن گاه داخل خانه شدم) ولی فاطمه درب خانه راحجاب خود قرار داد و مانع از دخول من و اصحابم شد. با تازیانه آن چنان بر بازوی اوزدم که مانند دملج (بازوبند) اثر آن بر بازوی او ماند؛ آن گاه صدای ناله او بلند شد؛ چنان که نزدیک بود به حال او رقت کنم و دلم نرم شود؛ ولی به یاد کشته‏های بدر واُحد که به دست علی کشته شده بودند... افتادم، آتش غضبم افروخته‏تر شد و چنان لگدی بر درب زدم که از صدمه آن جنین او (به نام محسن) سقط شد." فَعِنْدَ ذلک صَرَخَتْ فاطِمَةُ صَرْخةً... فَقالَتْ یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ الله‏ِ هکَذا کانَ یُفْعَلَبِحَبیبَتِکَ وَ اِبْنَتِکَ... ؛ در این هنگام، فاطمه چنان ناله زد، پس فریاد زد: ای پدر بزرگوار! ای رسول خدا! این چنین با عزیز دلت و دخترت رفتار کردند." سپس فریاد کشید: فضه به فریادم برس که فرزندم را کشتند. سپس به دیوار تکیه داد و من اورا به کنار زده، داخل خانه شدم. فاطمه در آن حال می‏خواست مانع (بردن علی) شود، مناز روی روسری چنان سیلی به صورت او زدم که گوشواره از گوشش به زمین افتاد...»[13]

آن چه بیان شد و قلم با صد شرمساری آن را بر صفحه کاغذ آورد،تنها گوشه‏هایی از ستم هایی است که بر آن بانوی دو جهان رفته است.[14]



1- شرح نهج البلاغه، ج2، ص60.
2- سید مرتضی، تلخیص شافی، ج3، ص76، تلخیص شیخ طوسی.
3- اثبات الوصیة، مسعودی، (چاپ بیروت) ص153 و در برخی چاپها ص 23 ـ 24.
4- الملل و النحل، عبدالکریم شهرستانی، ج1، ص57.
5- اَلفرقُ بین الفرق، عبدالقاهر الاسفرائینی، ص107.
6- الوافی بالوفیات، صفدی، ج5، ص347 ر.ک: سفینة البحار، شیخ عباس قمی، ج2،ص292.
7- الامامة والخلافة، مقاتل بن عطیة، ص160 ـ 161.
8- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج14، ص193/ ر.ک: زندگی علی علیه‏السلام ،ص252.
9- شرح نهج البلاغه، ج2، ص21.
10- سه نفر از راویان اهل سنت، از امامان شیعه علیهم‏السلام روایت نقل نموده‏اند که علمای شیعه آنان را ثقه می‏دانند و به سخن آنان اطمینان دارند وروایات آنها را می‏پذیرند: سَکُونی؛ نَوْفِلی؛ خَلُوقی.
11- شجره طوبی، محمدمهدی حائری، ص417، (منشورات شریف رضی).
12- بحار الانوار، ج43، ص170.
13- بحار الانوار، ج30، ص293، (چاپ جدید)؛ ج8، ص230، (چاپ قدیم) و ریاحینالشریعة، ج1، ص267.

[14]کتاب "الهجوم علی بیت فاطمه"، حسین غیب غلامی، در این باره روایات مربوطه را خوب بررسی کرده است

منبع:پایگاه حوزه


 
نويسنده:سیدمحمدرضاحقیقت |  یکشنبه هفدهم بهمن 1389
موضوع: | لينک ثابت |

    نامه مولاعلی به مالک اشتر(نامه53)
به نام الله

باخودگفتم بعدازاین همه غیبت،نامه مولاعلی راآپ کنم که برادران شیعه واهل سنت رادعوت میکنم که باتامل به این گفته های بی بدیل مولاعلی بنگرندوفرازمانی بودن مولاعلی رادرک کنند.

لطفابه ادامه مطلب بروید.


 
نويسنده:سیدمحمدرضاحقیقت |  پنجشنبه سی ام دی 1389ادامه مطلب
موضوع: | لينک ثابت |

    اجررسالت
                                           به نام الله منتقم

۲۳سال مشقت ۲۳سال مرارت برای هدایت قوم عرب٬برای سعادت ونیک بختی انسانهاوتمامی این سختی ها رابرای هدایت کشیدازدندان شکستن٬ازریختن خاکستربرروی سرمبارکشان٬ازناسزاگفتن ها ٬ازتهدیدها ازگرسنگی وسختی شعب ابیطالب ٬ازهمه ی مرارت ها گرفته تاکج مزاجی های امت همه وهمه رابرای ترقی این قوم متحمل شدتاشایدرستگارشوندتابرترین امت باشند.

حال برای این همه زحمت اجری نیزبایدداشته باشدواین اجررا الله بزرگ خودبه پیامبردرقرآن فرمودتابه امت خویش بگویدهیچ اجری نمیخواهم جزمودت اقربای خویش که میدانیدفرزندنیزجزیی ازاقربا است.

آری ای محمد(ص)چه خوش اجررسالتت راامتت داد٬این امتی که برایش فداکاری کردی وهیچ چیزجزاحترام به فرزندانت نخواستی دیدی چه پاسخشان نیکوبود٬چه زیبابافرزندانت رفتارکردندآنهاکه دم از تابعیت وجانشینی شماراداشتند٬جزیی ازوجودت رادرکناررودآب تشنه شهیدکردند٬خانواده اش رابه اسارت گرفتندو...........

محمدای پاکترازپاکیزه دیدی چه کردند؟؟؟؟

این بوداجررسالت؟؟؟؟؟


 
نويسنده:سیدمحمدرضاحقیقت |  سه شنبه شانزدهم آذر 1389
موضوع: | لينک ثابت |