|
برکت وجود
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم
فردی از جرج جرداق مسیحی نویسنده کتابی در مورد امام علی علیه السلام به نام صدای عدالت انسانی،پرسید: حضرت علی علیه السلام چه بر زندگی ات افزوده است؟ جرج جرداق چنین پاسخ داد:به برکت وجود مولا امام علی علیه السلام در آرامشم،خوشبختم چراکه امام علی علیه السلام بزرگترین ثروت جهان یعنی نگاه درست به هستی را به من آموخت.
نويسنده:سیدمحمدرضاحقیقت |
سه شنبه سوم اردیبهشت 1392
|
|
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|
|
داستانی از مولاعلی علیه السلام
|
|
خالد
بن ولید از سرداران نیرومند قریش بود. او در سال هفتم هجرت از مکه به
مدینه مهاجرت کرد وبه مسلمانان پیوست. ولى پیش از آنکه به آیین توحید
بگرود کرارا در نبرد هایى که از طرف قریش براى برانداختن حکومت نو بنیاد
اسلام برپا مى شد شرکت مى کرد. هم او بود که در نبرد احد بر مسلمانان
شبیخون زد و از پشت سر آنان وارد میدان نبرد شد و مجاهدان اسلام را مورد
حمله قرار داد. این مرد پس از اسلام نیز عداوت و دشمنى حضرت على - علیه
السلام را فراموش نکرد و بر قدرت بازوان و شجاعت بى نظیر امام رشک مى
برد.
پس از درگذشت پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم ، به دستور خلیفه وقت تصمیم بر قتل حضرت على - علیه السلام گرفت ولى به عللى موفق نشد. (3)
احمد بن حنبل در مسند خود مى نویسد
بریده مى گوید : من از کرده خود سخت نادم شدم و از محضر رسول خدا درخواست کردم که در حق من استغفار کند.
نويسنده:سیدمحمدرضاحقیقت |
سه شنبه دهم آبان 1390
|
|
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|
|
2 سوال ؟
|
|
به نام الله به نام خدایی که ازبدعت در دینش بیزار است. یکی از ارکان اساسی اسلام، دراصل یکی از نمادهای بسیار زیبای اسلام نماز است که طریقه صحیح انجام دادن آن میتواند برزیبایی و حس تعبدش بیافزاید.حال 2سوال از برادران اهل سنت دارم که درنمازهایشان انجام می دهند ولی نمیدانند که بدعت است و بنیانگذار این بدعت که بوده؟ سوال 1-آیا صحیح است آنچه میگویند:حتی یک روایت صحیح از پیامبر اکرم (ص)درباره دست روی هم گذاشتن در نماز (قبض)ندارید؟ ومهمترین مدرکی که داریدنقل کتاب بخاری ومسلم است وهردو روایت از نظر سند مرسل و بلکه از نظر دلالت هم مخدوش است چنانچه امام عینی(عمده القاری ج5ص278)وشوکانی(نیل الاوطار ج2ص187) و سیوطی(التوشیح علی الجامع الصحیح ج1ص463) به این معنا تصریح کرده اند؟ با این حال چرا اصرار دارید که درنماز دست روی دست بگذارید؟آیا این بدعت نیست؟ سوال2-آیا صحیح است که میگویند که پیامبر اکرم وصحابه بر سنگ وکلوخ و خاک ویا یک قطعه از حصیر بافته به نام خمره سجده میکردند؟ انس میگوید:پیامبر قطعه حصیری داشت به نام خمره وبر آن سجده میکرد(مسلم ج1ص101) جابر بن عبدالله انصاری میگوید:نماز ظهر را با پیامبراکرم به جماعت می خواندم،پس مشتی از سنگریزه وشن از زمین بر میداشتیم تا خنک شود وسپس بر آن سجده میکردم. حال سوال من این است که:چرا شما به شیعه اعتراض میکنید درحالیکه خود پیامبر (ص)وصحابه بر سنگ و ریگ وقطعه حصیر سجده می کردند؟ سوال دیگر اینکه : شما به چه دلیل بر فرش نماز می خوانیددرحالیکه
پیامبر(ص) و صحابه برآن نماز نمی خواندند بلکه یا بر زمین ویا خمره ،ویا
قطعه سنگ وخاک سجده کردند؟
نويسنده:سیدمحمدرضاحقیقت |
سه شنبه سی و یکم خرداد 1390
|
|
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|
|
چراشیعه شدم؟؟؟
|
|
به نام الله
دراینجا مطالبی راازسایت ابنا آورده ام که دونفراز مستبصرین دلایل شیعه شدنشان راگفته اند. اولین نفر حجه الاسلام شریف زاهدی است که خودیکی از مولوی های بلوچستان بوده وطریقه شیعه شدنش را بدین گونه شرح میدهد: «بنده محمد شریف زاهدی اهل نیكشهر استان سیستان و بلوچستان هستم. بعد از 11 سال تحصیل در مدارس و حوزههای علمیه اهل سنت، با شنیدن روضه امام حسین (علیه السلام) بارقه هدایت در دلم پدید آمد و پس از تحقیقات مفصل در سال 1382 به مكتب نورانی اهلبیت علیهم السلام مشرف شدم. یكی از اساتیدم «مولوی عیسی ملازهی» امام جماعت مسجد محمد رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بود. گاهی كه برایشان مشكلی ایجاد میشد و نمیتوانست به مسجد برود، بنده را به جای خود میفرستاد تا نماز جماعت را اقامه كنم. شب عاشورای سال 1375 بود و من به جای استادم به مسجد رفتم و نماز عشاء را خواندم. همه مردم از مسجد بیرون رفتند. من آخرین نفری بودم كه از مسجد بیرون آمدم و درب مسجد را قفل كردم. میخواستم به مدرسه برگردم كه صدای سخنرانی از حسینیه شیعیان مهاجر چابهار كه در فاصله پنجاه متری مسجد بود، توجهم را جلب كرد. كنجكاو شدم تا بدانم سخنران چه میگوید؛ زیرا به ما گفته بودند كه هر چه روحانیون شیعه میگویند، دروغ است. به این نیت رفتم كه ببینم چه دروغهایی میگوید. نزدیك حسینیه شدم. میخواستم وارد حسینیه شوم ولی خجالت كشیدم؛ چون لباس مولویها بر تن من بود. آهسته كنار پنجره نشستم و به صحبتهای روحانی شیعه گوش دادم. سخنرانی او درباره شخصیت امام حسین علیه السلام بود. میگفت : "در كتاب مسند احمد حنبل و سنن ترمذی و چند كتاب دیگر، این روایت آمده است كه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمودهاند : «إن الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنة» امام حسن و امام حسین سرور جوانان بهشت هستند و همین طور از كتابهای اهل سنت مطالبی به همراه آدرسهایشان بیان میكرد". این سؤال به ذهنم آمد كه این روحانی شیعه، چگونه كتابهای اهل سنت را مطالعه كرده است؟؛ زیرا به ما گفته بودند كتابهای شیعه را نخوانید؛ گمراهكننده است! چرا آنها ـ شیعیان ـ نمیگویند كتابهای اهل سنت را نخوانید كه گمراه میشوید؟، فقط علمای ما چنین میگویند؟ سخنرانیاش تمام شد و روضه خواندن را شروع كرد. روضه قتلگاه امام حسین(علیه السلام) را خواند که روضه جانسوزی بود؛ به طوری که اشكهای من ملای سنی كه تا آن لحظه، حتی یك قطره اشك هم برای مظلومیت امام حسین(علیه السلام) نریخته بودم، سرازیر شد و بسیار گریه كردم. قبل از آنكه روضه تمام شود، بلند شدم و به مدرسه برگشتم. به اتاقم رفتم و خواستم بخوابم؛ ولی سخنان روحانی شیعه فكرم را به خود مشغول كرده بود. طاقت نیاوردم. به كتابخانه حوزه رفتم تا آن روایت را پیدا کنم. البته قبلا روایت "سیدا شباب" را در كتاب "مسند احمد" دیده بودم؛ ولی برای آنكه دلم آرام شود، به سراغ روایت و سند آن رفتم. آن را پیدا كردم و پس از آن، كتاب "حیات الصحابه" را برداشتم و با كمال تعجب دیدم كه آنچه روحانی شیعه نقل كرده، صحیح است. به خودم گفتم: اینها، مطالبی است كه از كتابهای ما نقل میكنند، پس معلوم است كه خیلی از كتابهای ما را مطالعه كردهاند و مطالب زیادی از ما میدانند. آن شب، شب عجیبی بود. سؤالاتی وجود مرا فرا گرفته بود و هر چه فكر میكردم نمیتوانستم خودم را قانع كنم! از خود سؤال میكردم: "آیا شیعیان آنچنان که وهابیان تبلیغ میکنند، واقعا مشرکند؟!" لحظهای با خودم فکر کردم، عجیب است! آنطور که در آیات قرآن و روایات آمده است، مشرکان مخالف خدا و پیامبرند و مخالف با دین مبین اسلام هستند! پس اینها ـ شیعیان ـ چه نوع مشرکانی هستند که خداوند و پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را قبول دارند و حتی به اهلبیت پیامبر محبت میورزند و بر منبرهایشان نیز از پیامبر اسلام مدح و تعریف و بر مصائبشان گریه میكنند؟! به دلم افتاد که امکان ندارد اینها مشرک باشند. بعد از این بود كه تحقیق درباره تشیع را آغاز كردم و اولین بار با مطالعه كتاب شبهای پیشاور نوشته «مرحوم سلطان الواعظین شیرازی» بسیاری از حقایق برایم روشن شد و میدیدم بسیاری از مطالبی كه از منابع اهل سنت در این كتاب ذكر شده، مورد تایید همه فرق اهل سنت است و این برایم خیلی جالب بود. سپس تحقیقات خود را ادامه دادم و كتابهای بیشتری مطالعه كردم تا به این نتیجه رسیدم كه تشیع حق است و از سال 79 به صورت تقیه و پنهانی شیعه شدم و در سال 82 تصمیم گرفتم كه این مطلب را آشكار كنم و رسماً آن را اعلام كردم.»
ودومین نفر نیزیک مالیایی است که مذهب حقه شیعه گرویده است که مصاحبه ابنا باایشان را درزیرآورده ام: ابنا: با تشکر از اینکه دعوت ما را برای مصاحبه پذیرفتید، لطفاً خودتان را معرفی کنید؟ جبرئیل بواری هستم از کشورمالی، بیست و هفت سال سن دارم و در جامعه المصطفی العالمیه شهر مقدس قم در رشته فقه و معارف مشغول تحصیل هستم. ابنا: ما شنیده ایم چند سالی است که شما به مذهب اهل بیت مشرف شده اید. بله من سنی مالکی بودم. تقریباً چهار سال پیش شیعه شده ام. ابنا: چه شد که مذهب اهل بیت را پذیرفتید؟ وقتی دبیرستان بودم، استادی داشتیم که به ما تاریخ اسلام درس میداد، این استاد شیعه بود، اما به کسی نمیگفت که شیعه است. سرفصل درس از تاریخ قبل از بعثت بود تا سرگذشت خلفای اربعه، اما ایشان سرگذشت امام حسن را هم به ما درس داد. به امام حسین که رسیدیم گفت هر کس میخواهد درباره این بزرگوار بیشتر بفهمد و ایشان را بشناسد باید به مدرسه اهل ببت در «بماکو» برود. بماکو پایتخت مالی است ومن در آنجا زندگی میکردم. البته این مدارس در دیگر شهرها هم وجود دارد. من وقتی دیپلم گرفتم، بلافاصه به آنجا رفتم و حدود چهار سال آنجا درس خواندم. لابد شما میدانید که این مدرسه زیر نظر مرکز مصطفی العالمیه است. من خودم تحقیق کردم و بلافاصله دریافتم که مکتب اهل بیت حق است و شیعه شدم. ابنا:شما راجع به چه مطالبی تحقیق کردید؟ درباره خلفای اربعه وجانشینی پیامبر. چون وقتی تحقیق کردم هیچ حدیثی ندیدم که باید از خلیفه اول یا خلیفه دوم پیروی کنید، اما چندین حدیث در کتب اهل سنت دیدم که پیامبر میفرماید از علی پیروی کنید. البته این احادیث در الغدیر و المراجعات هم ذکر شده است. البته من همین سؤال را از علمای اهل سنت هم پرسیدم، اما آنها سکوت میکردند ومیگفتند نباید این سؤال را پرسید، لذا من بیشتر به طرف تحقیق و بررسی و مطالعه کشانده شدم و بیشتر کنجکاوی کردم. ابنا: شما گفتید که مثل مدرسهای که در شهر بماکو شما در آن درس خواندید، در شهرهای دیگر هم وجود دارد. میخواستم بدانم در سراسر مالی چند تا از این مدرسه ها وجود دارد؟ زیاد است، نمیدانم چند تا، اما غلبه در این مدارس با شاگردان شیعی است. ابنا: تأثیر این مدرسه ها را چگونه ارزیابی میکنید؟ در آشنایی و جذب مردم به مذهب اهل بیت تأثیر دارد، اما باید کار هم بکنند، تأسیس مدرسه به تنهایی کافی نیست، به ویژه اینکه متأسفانه هیچ ارتباطی بین مدرسه و شاگردانی که تربیت میکنند نیست. ابنا: آیا خانواده با شیعه شدن شم مخالفتی نکرد؟ نه! من در پذیرش مذهب اهل بیت با مخالفت خانواده روبه رو نشدم. ابنا: چرا؟ چون من خودم مبلغ اهل سنت بودم. سخنرانی میکردم، منبر میرفتم، تدریس میکردم. ابنا:چه درسهایی تدریس میکردی؟ فقه، تفسیر، حدیث و ... ابنا: یعنی شما را از لحاظ علمی قبول داشتند؟ بله! به همین دلیل هم اعتراضی نکردند. ابنا:آیا از اعضای خانواده تان هم کسی شیعه شد؟ نه، خانواده ام شیعه نشدند. ابنا: همسرتان چطور؟ وقتی من شیعه شدم، خانمم که دانشجو هم هست، تحقیق کرد و چون فهمید مذهب اهل بیت حق است شیعه شد. بنا: به نظر شما شیعیان در کشور مالی با چه مشکلاتی روبه رو هستند؟ نداشتن امکانات فرهنگی، اگر چه مردم مذهب شیعه را میشناسند، اما شیعیان هیچی ندارند، نه مسجد، نه حسینیه، نه مرکز فرهنگی و نه کتابخانه. ابنا:پس آن مدارس که شما خودتان در آن تحصیل کردهاید و گفتید در سراسر مالی تعداشان زیادهم هست چه شد؟ ما در کشور مالی مدرسه خاصی که برای شیعه باشد نداریم. در مدارس مرکز مصطفی العالمیه هم شیعه و هم سنی هردو درس میخوانند. قبلاً ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان را که میخواندی و دیپلم میگرفتی میتوانستی وارد این مدارس بشوی و سه سال درس بخوانی و تمام. البته الان از سوم راهنمایی پذیرش میکنند. ابنا: آیا وهابیت هم در مالی فعالیت میکند؟ وهابیت خیلی فعالیت دارد، چون مالی مرکز غرب آفریقاست، وهابیت آنجا خیلی فعالیت دارد و میتوان گفت تا حدودی، تأثیر گذار هم هستند. حتی عده ای وهابی هم شده اند. بیشتر کسانی هم که وهابی شده اند، یا دانشجو هستند و یا کارمند دولت. ابنا: وضعیت مردم کشور شما ازلحاظ اقتصادی چطور است؟ متوسط و معمولی است، البته باید گفت شیعیان از لحاظ اقتصادی، اجتماعی و سیاسی تحت فشار هستند. به عنوان نمونه در ادرات دولتی شیعیان را استخدام نمیکنند و حتی اگر بدانند شیعه ای و یا شیعه شده ای اخراجت میکنند. به نظر میرسد چنین رفتارهای ناصوابی تحت نفوذ و تأثیر وهابیت است. ابنا: چطورمیشود به شیعیان کمک کرد؟ به نظر من انجام کارهای فرهنگی و ساختن مدارس، بهترین و بالاترین کمک به شیعیان مالی و سایر شیعیان جهان است. ابنا: چه انتظاری از مجمع جهانی اهل بیت دارید؟ هیچ انتظاری ندارم، چون در مالی شروع به کار نکرده اند. البته اینکه من گفتم هیچ انتظاری ندارم از ناراحتی زیادی است که از این جهت دارم. ابنا: چه صحبتی با مسلمانان جهان دارید؟ سخن من با مسلمانان جهان، این است که وحدت داشته باشید. ابنا:ضمن اینکه دوباره از شما تشکر میکنم که دراین گفتگوی دوستانه شرکت کردید، اگر سخن پایانی شما را میشنویم. اجازه بدهید صحبت پایانی من با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد که دعای همیشگی من هم برای تعجیل فرج ایشان است و آن اینکه آقا زودتر بیا تا این ظلم و ستم به پایان برسد.
نويسنده:سیدمحمدرضاحقیقت |
سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390
|
|
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|
|
پیامبر انقلاب حسین
|
|
به نام الله
ای زینب، ای زبان علی در کام! باملت خویش حرف بزن! ای زن! ای که مردانگی در رکاب تو، جوانمردی آموخت... ای زبان علی در کام!ای رسالت حسین بر دوش! ای که ازکربلا می آیی وپیام شهیدان را، درمیان هیاهوی همیشگی قداره بندان وجلادان، همچنان به گوش تاریخ می رسانی. زینب،باما سخن بگو! مگو که برشما چه گذشت! مگوکه درآن صحرای سرخ چه دیدی! مگوکه جنایت،آنجا تا بکجا رسید! مگو که خداوند،درآن روز، عزیزترین وپرشکوه ترین ارزش ها وعظمت هایی راکه آفریده است یکجا درساحل فرات، و بر روی ریگزارهای تفتیده ی بیابان طف، چگونه به نمایش آوردو بر فرشتگان عرضه کرد، تابدانند که چرامی بایست برآدم سجده می کردند..؟ آری زینب! مگوکه درآنجابرشما چه رفت! مگو که دشمنانتان چه کردند،دوستانتان چه کردند...؟ آری ای پیامبر انقلاب حسین! ما میدانیم.ماهمه راشنیده ایم. تو پیام کربلا را،پیام شهیدان را بدرستی گزارده ای توشهیدی هستی که ازخون خویش کلمه ساختی، همچون برادرت که باقطره قطره ی خون خویش سخن میگفت. ای که ازباغ های سرخ شهادت می آیی وبوی گل های نوشکفته ی آن دیار را،درپیرهن داری، ای دختر علی،ای خواهر، ای که قافله سالارکاروان اسیرانی، مارانیزدر پی قافله با خود ببر!! شهیددکترشریعتی
نويسنده:سیدمحمدرضاحقیقت |
شنبه بیستم فروردین 1390
|
|
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|
|
ادمه داستان.........
|
|
به نام خدای مظلومان
۱۴۰۰سال است که شیعه به جرم پیروی ازرسول الله واهل بیتش مظلومانه شهیدمیشوندوبرآنان ظلم وخیانت وجفا میشوندوفقط وفقط جرمشان شیعه بودنشان است.چرادرمیان سکوت سوال انگیز آمریکا وهمدستانش خون شیعه را به راحتی دربحرین میریزنند وهیچ سخنی نمیگویند.چراهنگامیکه میخواهند درایران یک زن را آنهم مجرم اعدام کنندفریاد:واحقوق بشرا بلند میشوداما حرفی ازقتل عام برادران بحرینی نمیزنند؟چرا؟
چرابایداین حیوان صفتهای وهابی عربستان سعودی که خودراخادم الحرمین مسلمانان میدانداینطور وحشیانه وسگ صفتانه برملت مظلوم وصلح جوبحرین که فقط سلاحشان گل بودیورش برند. اللهم العن آل سعودو آل خلیفه وتابعینشان من جمله آمریکای خبیث.
نويسنده:سیدمحمدرضاحقیقت |
پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389
|
|
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|
|
بعدازوفات پیامبر.........
|
|
از سؤالات اساسی در ماجرای آتش زدن خانه حضرت علی(ع) و اهانت به آن بزرگوار این است که: آیا (چنان که شیعیان میگویند) به ساحت حضرت فاطمه زهراعلیهاالسلام نیز جسارت کردند؟ و بر آن حضرت صدماتی وارد شد که منجر به شهادت او وفرزندش گردید یا خیر؟ برخی از دانشمندان اهل سنت برای حفظ موقعیت خلفا از بازگو کردن این قطعه ازتاریخ خودداری نمودهاند؛ از جمله ابن ابی الحدید در شرح خود میگوید: «جساراتی راکه مربوط به فاطمه زهرا علیهاالسلام نقل شده، در میان مسلمانان تنها شیعه آن را نقلکرده است.[1] البته برخی از دانشمندان و مورخان اهل سنت، در این بخش، از بیان واقعیات تاریخی شانه خالی کردهاند؛ چنان که سید مرتضی رحمة الله علیه در این زمینه میگوید: «در آغاز کار، محدثان و تاریخ نویسان از نقل جسارت هایی که به ساحت دختر پیامبرگرامی اسلام(ص) وارد شده امتناع نمیکردند. این مطلب در میان آنان مشهور بود که مأمور خلیفه با فشار، درب را بر فاطمه علیهاالسلام زد و او فرزندی را که در رحم داشت سقط نمود وقنفذ به امر عمر، فاطمه زهرا علیهاالسلام را زیر تازیانه گرفت تا او دست از علی بردارد؛ولی بعدها دیدند که نقل این مطالب با مقام و موقعیت خلفاء سازگاری ندارد؛ لذا از نقل آنها خودداری نمودند.»[2] مسعودی در قسمتی از کتاب خود آورده است:«فَوَجهُوا اِلی مَنْزلِهِ فَهَجَمُوا عَلَیْهِ وَ اَحْرَقُوابابَهُ... وَ ضَغَطُوا سَیدَةَ النساءِ بِالْبابِ حَتی اَسْقَطَتْ مُحْسِنا؛پس (عمر و همراهان) به خانه علی علیه السلام رو کرده وهجوم بردند، خانه آن حضرت را به آتش کشیدند؛ با در به پهلوی سیده زنان عالم زدند؛چنان که محسن را سقط نمود.»[3] اما منابع اهل سنت: 1- عبدالکریم بن احمد شافعی شهرستانی (548 - 479 ق.) نقل کرده: «اِنعُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْاَلْجَنینَ مِنْ بَطْنِها ،به راستی عمر در روز بیعت، ضربتی به فاطمه علیهاالسلام وارد کرد که بر اثر آن، جنین خویش را سِقط نمود.»[4] همین قول را اسفرائینی (متوفای 429 ق)، به نظام نسبت داده و گفته است که او قائل بود: «اَن عُمَرَ ضَرَبَ فاطِمَةَ وَ مَنَعَ میراثَالْعِتْرَةِ ،عمر فاطمه علیهاالسلام را زد و از ارث اهل بیت علیهم السلام جلوگیری کرد.»[5] 2- صفدی یکی دیگر از علمای اهل سنت میگوید:«اِن عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَفاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْ اَلْمُحْسِنَ مِنْبَطْنِها، به راستی عمر آن چنان فاطمه علیهاالسلام را در روز بیعت زد که محسن را سقط نمود.»[6] 3- مقاتل بن عطیه میگوید: ابابکر بعد از آن که با تهدید و ترس و شمشیر از مردم بیعت گرفت، عمر و قنفذ و جماعتی را به درب خانه علی و زهراعلیهماالسلام فرستاد. عمر هیزم را درِ خانه فاطمه جمع نمود و درب خانه را به آتش کشید، هنگامی که فاطمه زهرا علیهاالسلام پشت در آمد، عمر و اصحاب او جمع شدند و عمرآن چنان حضرت فاطمه علیهاالسلام را پشت در فشار داد که فرزندش را سقط نمود و میخ دربه سینه حضرت فرو رفت (و بر اثر آن صدمات) حضرت به (بستر) بیماری افتاد تا آن که ازدنیا رفت.»[7] 4- ابن ابی الحدید نقل نموده است: «ابو العاص، شوهر زینب، دختر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله وسلم در جنگ از طرف مسلمانان به اسارت گرفته شد؛ ولی بعدا ماننداسیران دیگر آزاد شد. ابو العاص به پیامبر صلیاللهعلیهوآله وسلم وعده داد که پس از مراجعت به مکه،وسائل مسافرت دختر پیامبر(ص) را به مدینه فراهم سازد. پیامبر صلیاللهعلیهوآله وسلم به زید حارثه و گروهی از انصار، مأموریت داد که در هشت مایلی مکه توقف کنند و هر موقع کجاوه زینب به آن جا رسید، او را به مدینه بیاورند. قریش از خروج دختر پیامبر(ص) ازمکه آگاه شدند. گروهی تصمیم گرفتند که او را از نیمه راه باز گردانند. جبار بن الاسود (یا هبار ابن الاسود) با گروهی خود را به کجاوه زینب رساند و نیزه خود رابر کجاوه دختر پیامبر(ص) کوبید. از ترس آن، زینب، کودکی را که در رحم داشت، سقط کرد وبه مکه بازگشت. پپامبر صلیاللهعلیهوآله وسلم از شنیدن این خبر سخت ناراحت شد و درفتح مکه (با این که همه را بخشید و آزاد نمود) خون قاتل فرزند زینب را مباح شمرد.» ابن ابی الحدید میگوید: «من این جریان را برای استادم ابو جعفر نقیب خواندم، او گفت: وقتی که پیامبرصلیاللهعلیهوآله وسلم خون کسی که دخترش زینب را ترسانید و او سقط جنین کرد را مباح شمرد، قطعا اگر زنده بود خون کسانی را که دخترش فاطمه علیهاالسلام را ترسانیدند که باعث شد فرزندش (محسن) را سقط کند، حتما مباح میشمرد.» ابن ابی الحدید میگوید، به استادم گفتم: «آیا از شما نقل کنم آن چه را مردم میگویند که فاطمه بر اثر ترس (و ضرباتی که براو وارد شد) فرزندش را از دست داد؟ پس گفت: نه! از طرف من نقل نکن! و همین طور رد و بطلان آن را نیز از طرف من نقل نکن! چون اخبار در این زمینه متعارض است.»[8] این قصه، به خوبی نشان میدهد که اخبار موافق با نظریات شیعه در بین روایات اهل سنت نیز وجود داشته و خودابن ابی الحدید نیز در قسمتی از کلامش اعتراف میکند؛ آن جا که میگوید: «عَلی اَنجَماعَةً مِنْ اَهْلِ الحَدیثِ قَدْ رَوَوْا نَحوَهُ، گروهی از اهل حدیث (از اهل سنت نیز) مانند آن چه را شیعیان میگویند نقل کردهاند.[9] 5- سکونی یکی از راویان اهل سنت است[10]او میگوید: «نزد امام صادق علیهالسلام رفتم؛ در حالی که غمگین و ناراحت بودم. امام صادق علیهالسلام فرمود:ای سکونی! چرا ناراحتی؟! گفتم: خداوند فرزند دختری به من داده (از این که فرزندم پسرنبوده و دختر است ناراحتم) پس حضرت فرمود: ای سکونی، سنگینی دخترت را زمین بر میدارد و روزی او بر خداوند است و بر غیر اجل شما زندگی میکند و از رزق شمانمیخورد (پس چرا ناراحتی؟).» سکونی میگوید: (با کلمات امام صادق علیهالسلام ) غمم رفت. آن گاه فرمود: «ما سَمیْتَها؟ قُلْتُ: فاطِمَةَ. قالَ: آهْ آهْ ثُم وَضَعَ یَدَهُ عَلی جَبْهَتِهِ وَ کَانی بِهِ قَدْ بَکی وَ قالَ: اِذا سَمیْتَها فاطِمَةَ فَلاتَسُبها وَلا تَضْرِبْها وَلاتَلْعَنْها. هذَا الاِْسْمُ مُحْتَرَمٌعِنْدَاللهِ عَزوَجَل وَ هُوَ اِسْمٌ اِشْتَق مِنْ اِسْمِهِ لِحَبیبَتِهِالصدیقة» وَ کانَ الاِمامُ لَما سَمِعَ بِاسْمِ فاطِمَةَ ذکر جَدتَهُ وَمَصائبَها وَلَمْ یَزَلْ یَذْکُرُ وَ یَقُولُ: وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَنقُنْفُذَ مَوْلی فُلان[11]چه نامی بر او گذاردی؟ گفتم: فاطمه: فرمود:آه آه. سپس دست خود را بر پیشانیاش گذاشت و گویا گریه میکرد و فرمود: حال که اورا فاطمه نامیدی به او ناسزا نگو؛ او را (کتک) نزن و نفرینش نکن (چرا که) این نام در نزد خداوند با عظمت محترم است؛ و آن نامی است که خداوند از اسم خود برای حبیبه خود صدیقه گرفته است. (آن گاه سکونی میگوید:) همیشه امام صادق علیهالسلام اینگونه بود که وقتی نام فاطمه علیهاالسلام را میشنید به یاد جدهاش (فاطمه) ومصیبت های او میافتاد و همیشه تذکر میداد و میگفت: سبب وفات (و شهادت) فاطمه علیهاالسلام ضربتی بود که قنفذ، غلام فلانی (یعنی عمر) بر او وارد ساخت. توجه دارید که سکونی با همه وثاقتی که دارد، اینجا تعصب سنیگری خویش را نشان داده و ذیل کلام امام صادق علیهالسلام را حذف و تحریف نموده است. با این حال، مطلب روشن است که سبب شهادت فاطمه زهرا علیهاالسلام همان ضرباتی بود که به دست قنفذ وعمر بر آن حضرت وارد شد. چنان که ابابصیر از امام صادق علیهالسلام متن کامل کلام حضرت را به این صورتنقل نموده است:« وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَن قُنْفُذَ مَوْلی عُمَرَ لَکَزَها بِنَعْلِ السیْفِ بِاَمْرِهِ فَاَسْقَطَتْ مُحْسِنا وَ مَرِضَتْ مَرَضا شَدیدا وَلَمْتَدَعْ اَحَدا مِمنْ آذاها یَدْخُلُ عَلَیْها، سبب فوت فاطمه علیهاالسلام ضرباتی بود که قنفذ، غلام عمر با غلاف شمشیر بر آن حضرت به فرمان عمرزد؛ پس (فرزندش) محسن را از دست داد و به شدت بیمار شد و هیچ یک از آزار دهندگان خویش را راه نداد (که به دیدن او بیایند)[12] ب. منابع شیعه: نظر دانشمندان شیعه و روایات نقل شده از سوی آنان چنین است: هنگامی که خواستند علی علیهالسلام را به مسجد ببرند با مقاومت فاطمه علیهاالسلام روبرو شدند و فاطمه علیهاالسلام برای جلوگیری از بردن همسر گرامیاش صدمههای روحی و جسمی فراوانی دید که بیان همه آنها از توان زبان و قلم خارج است؛فقط به گوشهای از آن در یک نقل تاریخی اشاره میکنیم؛ وگرنه در این موضوع، نقل های تاریخی فراوان است. خلاصه ماجرا همان است که در نامه خود عمر به معاویه آمده است. در بخشی از آنچنین مینویسد: «... وقتی درب خانه را آتش زدم (آن گاه داخل خانه شدم) ولی فاطمه درب خانه راحجاب خود قرار داد و مانع از دخول من و اصحابم شد. با تازیانه آن چنان بر بازوی اوزدم که مانند دملج (بازوبند) اثر آن بر بازوی او ماند؛ آن گاه صدای ناله او بلند شد؛ چنان که نزدیک بود به حال او رقت کنم و دلم نرم شود؛ ولی به یاد کشتههای بدر واُحد که به دست علی کشته شده بودند... افتادم، آتش غضبم افروختهتر شد و چنان لگدی بر درب زدم که از صدمه آن جنین او (به نام محسن) سقط شد." فَعِنْدَ ذلک صَرَخَتْ فاطِمَةُ صَرْخةً... فَقالَتْ یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ اللهِ هکَذا کانَ یُفْعَلَبِحَبیبَتِکَ وَ اِبْنَتِکَ... ؛ در این هنگام، فاطمه چنان ناله زد، پس فریاد زد: ای پدر بزرگوار! ای رسول خدا! این چنین با عزیز دلت و دخترت رفتار کردند." سپس فریاد کشید: فضه به فریادم برس که فرزندم را کشتند. سپس به دیوار تکیه داد و من اورا به کنار زده، داخل خانه شدم. فاطمه در آن حال میخواست مانع (بردن علی) شود، مناز روی روسری چنان سیلی به صورت او زدم که گوشواره از گوشش به زمین افتاد...»[13] آن چه بیان شد و قلم با صد شرمساری آن را بر صفحه کاغذ آورد،تنها گوشههایی از ستم هایی است که بر آن بانوی دو جهان رفته است.[14] 1- شرح نهج البلاغه، ج2، ص60. 2- سید مرتضی، تلخیص شافی، ج3، ص76، تلخیص شیخ طوسی. 3- اثبات الوصیة، مسعودی، (چاپ بیروت) ص153 و در برخی چاپها ص 23 ـ 24. 4- الملل و النحل، عبدالکریم شهرستانی، ج1، ص57. 5- اَلفرقُ بین الفرق، عبدالقاهر الاسفرائینی، ص107. 6- الوافی بالوفیات، صفدی، ج5، ص347 ر.ک: سفینة البحار، شیخ عباس قمی، ج2،ص292. 7- الامامة والخلافة، مقاتل بن عطیة، ص160 ـ 161. 8- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج14، ص193/ ر.ک: زندگی علی علیهالسلام ،ص252. 9- شرح نهج البلاغه، ج2، ص21.10- سه نفر از راویان اهل سنت، از امامان شیعه علیهمالسلام روایت نقل نمودهاند که علمای شیعه آنان را ثقه میدانند و به سخن آنان اطمینان دارند وروایات آنها را میپذیرند: سَکُونی؛ نَوْفِلی؛ خَلُوقی. 11- شجره طوبی، محمدمهدی حائری، ص417، (منشورات شریف رضی). 12- بحار الانوار، ج43، ص170. 13- بحار الانوار، ج30، ص293، (چاپ جدید)؛ ج8، ص230، (چاپ قدیم) و ریاحینالشریعة، ج1، ص267. [14]کتاب "الهجوم علی بیت فاطمه"، حسین غیب غلامی، در این باره روایات مربوطه را خوب بررسی کرده است منبع:پایگاه حوزه
نويسنده:سیدمحمدرضاحقیقت |
یکشنبه هفدهم بهمن 1389
|
|
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|
|
نامه مولاعلی به مالک اشتر(نامه53)
|
|
به نام الله
باخودگفتم بعدازاین همه غیبت،نامه مولاعلی راآپ کنم که برادران شیعه واهل سنت رادعوت میکنم که باتامل به این گفته های بی بدیل مولاعلی بنگرندوفرازمانی بودن مولاعلی رادرک کنند. لطفابه ادامه مطلب بروید.
نويسنده:سیدمحمدرضاحقیقت |
پنجشنبه سی ام دی 1389
|
ادامه مطلب
|
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|
|
اجررسالت
|
|
به نام الله منتقم
۲۳سال مشقت ۲۳سال مرارت برای هدایت قوم عرب٬برای سعادت ونیک بختی انسانهاوتمامی این سختی ها رابرای هدایت کشیدازدندان شکستن٬ازریختن خاکستربرروی سرمبارکشان٬ازناسزاگفتن ها ٬ازتهدیدها ازگرسنگی وسختی شعب ابیطالب ٬ازهمه ی مرارت ها گرفته تاکج مزاجی های امت همه وهمه رابرای ترقی این قوم متحمل شدتاشایدرستگارشوندتابرترین امت باشند. حال برای این همه زحمت اجری نیزبایدداشته باشدواین اجررا الله بزرگ خودبه پیامبردرقرآن فرمودتابه امت خویش بگویدهیچ اجری نمیخواهم جزمودت اقربای خویش که میدانیدفرزندنیزجزیی ازاقربا است. آری ای محمد(ص)چه خوش اجررسالتت راامتت داد٬این امتی که برایش فداکاری کردی وهیچ چیزجزاحترام به فرزندانت نخواستی دیدی چه پاسخشان نیکوبود٬چه زیبابافرزندانت رفتارکردندآنهاکه دم از تابعیت وجانشینی شماراداشتند٬جزیی ازوجودت رادرکناررودآب تشنه شهیدکردند٬خانواده اش رابه اسارت گرفتندو........... محمدای پاکترازپاکیزه دیدی چه کردند؟؟؟؟ این بوداجررسالت؟؟؟؟؟
نويسنده:سیدمحمدرضاحقیقت |
سه شنبه شانزدهم آذر 1389
|
|
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|
|
آیات نازل شده درشان اهل بیت(2)
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم
۱-آیاخداوندولایت عامه رابرای آنهاقرارنداده؟وآیاپس ازپیامبراین ولایت وحکومت برمسلمانان رامنحصربه آنان ننموده است؟۵۵/مائده:«سرپرست ورهبرشماتنهاخداست وپیامبراو٬وآنهایی که ایمان آوردندونمازبه پامیدارندودرحال رکوع زکات میپردازند.»(همه مفسران اجماع واتفاق نظردارند-همانطوری که قوشچی که خودازائمه اشاعره است درشرح تجریدخوددرمبحث امامت نیزاعتراف کرده -که این آیه درباره مولاعلی درآن هنگام نازل شدکه آنحضرت درحال رکوع صدقه داد.ونسائی درکتاب صحیح خودنزول آن رادرباره مولاعلی ازعبدالله بن سلام نقل کرده ٬جمع کننده بین صحاح سته درتفسیرسوره مائده نزول آیه بالا درموردمولا علی رانقل کرده است٬ونیزثعلبی درتفسیرمبیرخودنزول آن رادرباره امیرمومنان مسلم میداند.) ۲-مگرنه اینطوراست که خداوندمغفرت وآمرزش رابرای کسی قرارداده که بازگشت کند٬ایمان آوردوعمل صالح وشایسته نمایدمشروط به اینکه به ولایت آنهاهدایت یافته باشد؟زیرا(درآیه ۸۲سوره طه) میفرماید: «من غفارم درموردکسی که بازگشته٬ایمان آورده وعمل شایسته انجام داده وسپس هدایت یافته است» (ابن حجردرفصل اول باب۱۱کتاب صواعق خودپس ازآنکه آیه بالاراهشتمین آیه موردبحثش میخواند چنین میگویدثابت بنانی گفته است:منظوراز(اهتدی)یعنی به ولایت اهل بیت پیامبرهدایت یافته باشدونیز ابن حجرمیگویداین معنی ازامام باقرنیزرسیده است.سپس روایاتی درموردنجات کسی که ولایت آنها هدایت باشدنقل نموده است٬ابن حجردرنقل خودازامام باقراشاره به سخنی که آنحضرت به حارث بن یحیی فرموده کرده است چون امام باقربه اوفرمود:ای حارث مگرنمیبینی که خداوندشرط پذیرش توبه وایمان وعمل صالح راهدایت به ولایت ماومعرفت حق ما قرارداده است وبدن آن هیچکدام ازایمان وعمل صالح وتوبه به حال اونفع نمیبخشد.سپس آنحضرت ازجدخودامیرمومنان نقل کرده که:«اگرشخصی توبه کند٬ایمان آوردوعمل شایسته انجام دهد٬ولی به ولایت ماهدایت نشده باشداین کارهااورابی نیازنخواهندساخت.حافظ ابونعیم ماننداین حدیث راازعون بن اب جحیفه ازمولاعلی آورده است وحاکم از امام باقروامام صادق وثابت بنانی وانس بن مالک مثل آن رانقل کرده است.) ۳-آیا ولایت آنهاازامانتی نیست که خداوند(درسوره احزاب۷۲)فرموده است:«ماامانت رابرآسمانها٬زمین وکوههاعرضه داشتیم همه ازبردوش گرفتن آن اباورزیدندوازتحمل آن وحشت کردندولی انسان آن راپذیرفت٬زیرا این انسان نسبت به خودستمگروجاهل است»(برای آشنایی با معنی آیه به تفسیرصافی وتفسیرعلی ابن ابراهیم وآنچه صدوق دراین موردازامام باقروصادق ورضانقل کرده وآنچه علامه بحرینی درباب ۱۱۵کتاب خودغایه المرام ازاحادیث اهل تسنن نقل کرده مراجعه فرمایید) ۴-مگرپیامبرماموررساندن وتبلیغ ولایت آنهانشد؟ومگرنه این است که دراین موردآنچنان خداوندبراوسخت گرفت که شبیه تهدیدبود؟درآنجاکه فرمود:۶۷/مائده«ای پیامبرآنچه ازطرف پروردگارت برتونازل کاملابرسان واگرنکنی رسالت اوراانجام نداده ای وخداوندتوراازخطرات احتمالی مردم نگاه میدارد»(تعدادبسیاری ازنویسندگان سنت واخبارپیامبر٬نقل کرده اندکه این آیه درغدیردرباره مولاعلی نازل شده است ازجمله واحدی دراسباب النزول درسوره مائده ازابوسعیدخدری وثعلبی درتفسیرخودازدوطریق وحموینی شافعی درمتاب فرائدالسمطین ازطرق متعدد٬ازابوهریره (به صورت مرفوعه)وابونعیم درکتاب نزول القرآن ازدوطریق یکی ازابورافع ودیگری ازاعمش٬ازعطیه درکتاب غایه المرام ۹حدیث ازطریق وهشت حدیث صحیح ازشیعه دراین معنی ذکرکرده اند. واهل بیت کسانی هستندکه خداونددرنمازصلوات رابرآنهاواجب کرده است گرچه که فاروق اعظم باشدیاصدیق اکبربایدبه اهلبیت سلام کنند.
نويسنده:سیدمحمدرضاحقیقت |
سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389
|
|
|
موضوع:
| لينک ثابت
|
|